باور خود را تغییر دهید تا زندگیتان تغییر کند

 چگونه باور به واقعیت زندگی ما تبدیل می شود

باور | سلامتی، ثروت، زیبایی و نبوغ را نمی توان به وجود آورد، مگر اینکه ذهن خود را به گونه ای برنامه ریزی کنید تا بتوانید آن ها را آشکار کنید. به عبارتی باید باوری که نسبت به خودتان دارید را تغییر دهید. هر آن چیزی را که نسبت به خودتان باور دارید ،در نهایت تبدیل به واقعیت شما می شود.

شما از توانایی و سطح بالایی از آگاهی بهره مند هستید که به احتمال زیاد از آن شناختی ندارید. این سطح از هوشیاری و توانایی بسیار فراتر از سطح معمولی آگاهی شما است که با آن خو گرفته اید. در این سطح تحقق رویاها و خواسته های شما نه تنها امکان پذیر است بلکه تضمین شده است.

من با تمام وجود این واقعیت را تجربه کرده ام که چگونه خواسته ای را که با قدرت ذهن خود بر آن تمرکز کرده ام بعد از مدت زمانی به حقیقت زندگی من تبدیل شده است.

اما این نکته را به خاطر داشته باشید که منظور از سطح هوشیاری والا آموزه ای مرموز و اسرار آمیز نیست که باید آن را یاد بگیرید تا بتوانید به سعادت برسید، بلکه در تمام این کتاب تمام تلاش خود را کرده ام که به شما این پیام را برسانم که خلق رویاها و خواسته هایتان امکان پذیر است، تنها کافی است باوری که نسبت به خودتان دارید را تغییر دهید. به عبارتی باید این باور را که در این دنیای مادی و زندگی کوتاهی که در اختیار دارید به دستاوردهای محدودی می توانید برسید را کنار بگذارید.

goal3

در این مطلب من شما را به چالش می کشم که در نظام باورهای خود به صورت بنیادی تغییر ایجاد کنید. از این جهت از کلمه بنیادی استفاده می کنم زیرا که این نظام باورهای محدود از زمان به دنیا آمدن شما تحت تاثیر محیط اطراف و فرهنگی که در آن بزرگ شده اید بوده است. از بدو تولد نزدیک ترین افراد به شما، تمام تلاش خود را می کردند که بتوانید در بزرگسالی به یک زندگی عادی و معمولی دست پیدا کنید به عبارتی آن ها تمایل داشتند که آنچه زندگی به شما ارایه می کند را بدون چون و چرا بپذیرید. در نهایت شما به این باور رسیده اید که در این زندگی کوتاه و محدود نمی توانید به رویاها و خواسته های خود دست یابید.

بنابراین می خواهم بگویم سطح بالایی از آگاهی وجود دارد که اگر بخواهید می توانید به آن دست یابید در آن سطح می توانید خواسته های خود را تحقق بخشید اما قبل از آن باید تصمیم بگیرید که باور خود را نسبت به خودتان به عنوان یک موجود عادی و معمولی تغییر دهید. در تمام این کتاب هر آنچه را که در باره آن تحقیق کرده ام و یاد گرفته ام و اجرا کرده ام و در نهایت به آن ها یقین پیدا کرده ام را با شما در میان می گذارم.

در ابتدا می خواهم درباره  دو مفهوم معمولی(عادی) و خارق العاده (غیرعادی) کمی توضیح دهم عادی به این معنا است که شما عادت به انجام کارهایی دارید که خانواده و جامعه برای شما تعیین کرده اند. در این شرایط شما باید به سختی درس بخوانید، تمام قوانین و مقررات را به طور کامل انجام دهید، مالیات و عوارض را به موقع پرداخت کنید و در شغلی استخدام شوید و بلاخره تمام اموری را که یک شهروند عادی انجام می دهد را به انجام برسانید و بازنشسته شوید و زمان خود را با نوه هایتان سپری کنید و در آخر هم جان به جان آفرین تسلیم کنید. البته تاکید می کنم که این روند هیچ اشکالی ندارد و بسیار هم شایسته است، اما اگر این روند عادی زندگی برای شما قابل قبول بود، بدون شک اکنون در حال مطالعه این کتاب نبودید.

اما مفهوم خارق العاده به سطحی از هوشیاری مربوط است که بسیار فراتر از امور روزمره و عادی است. این سطح از آگاهی مربوط به روح شما و هویت الهی شما است که قابل مشاهده نیست. در حقیقت آن بخش از وجود شما که غیر مرئی است و در واقع خود واقعی و اصیل شماست خواسته هایی دارد که با خواسته های خود عادی شما متفاوت است.

خواسته روح و هویت الهی شما این نیست که به مدارج علمی بالاتری دست یابید، یا به دنبال رقابت و مقایسه خود با دیگران باشید، یا همواره نفر اول و پیروز باشید و یا چیزی را تحت مالکیت خود در آورید. بلکه خواسته واقعی روح شما رشد و گسترش تا مرزهای نامحدود و بی نهایت است. زیرا ویژگی اصلی روح شما که به نحوی هویت واقعی و اصلی شما است نامحدود بودن است. در نتیجه زمانی که تصمیم می گیرید آن را محدود به فرهنگ جامعه و قوانین و مقررات کنید، آن را ضعیف و محدود می کنید.

روح شما نامرئی است، غیرعادی است، خارق العاده است. زیرا قسمتی از روح کل این جهان نامحدود است. هویت اصیل شما یا همان روح شما بر این باور است که شما دارای عظمتی درون خود هستید و در نهایت تعالی می یابید و از هر حد و مرزی فراتر می روید. این تغییری باوری است که باید نسبت به خودتان ایجاد کنید.

شما نسبت به خودتان چه باوری دارید؟

باور شما نسبت به خودتان در نهایت واقعیت شما را تشکیل می دهد، به عبارت دیگر، هر جایگاهی که در حال حاضر در زندگی خود دارید حاصل باور شما نسبت به خودتان است. در واقع باورهای شما نسبت به خودتان تکه های پازل هویت شما را تشکیل می دهند. این باورها به دو دسته کلی تقسیم می شوند

۱. باورهایی که نسبت به توانایی های جسمی و ظاهر خود دارید.

٢. باورهایی که نسبت به توانایی های درونی و نامشهود خود دارید.

 

 

باورهایی که نسبت به توانایی های جسمی و ظاهری خود دارید

این دسته از باورها شامل تمام باورهایی است که شما نسبت به توانایی های ظاهری خود دارید. برای مثال ممکن است برای خودتان مقدار مشخصی هوش و ذکاوت در نظر بگیرید و شاید هم در برخی از زمینه ها مانند مسائل فنی خودتان را از بقیه بهتر ببینید. این دسته از باورها شامل توانایی های مختلفی است. شاید خودتان را در نوشتن خوب بدانید و یا شاید خود را در حل مسائل ریاضی توانمند بدانید. باورهای شما نسبت به توانایی های ظاهریتان در برخی زمینه ها ممکن است خوب باشد و در بعضی دیگر ممکن است بسیار خود را ضعیف و ناتوان بدانید. شما معمولا نسبت به میزان هوش خود باورهایی دارید که این باورها در همان دوران تحصیلات ابتدایی در شما شکل گرفته است.

این مقاله را ببینید  دومین قانون جهان هستی | ذهن و عینیت یافتن ذهنیات

باورهای شما نسبت به توانایی های ظاهری و جسمی تان شامل باور شما درباره  میزان سلامتی شما هم می شود، به طور مثال اینکه شما به چه میزان بدن خود را در مقابل بیماری ها ضعیف یا قوی می دانید و یا اینکه استعداد چاقی دارید یا نه و یا اینکه نسبت به بعضی از مواد غذایی حساسیت دارید یا نه.

به طور کلی باور شما نسبت به توانایی های ظاهریتان شامل تمام توانایی ها و عدم تواناییهای ظاهری و فیزیکی شماست که این شامل هوش، استعداد و تمام ویژگی های جسمانی شما می شود. علاوه بر این، باور شما در مورد ویژگی های شخصیتی تان هم جزو همین دسته از باورها هستند، آیا خودتان را فردی خجالتی می دانید؟ آیا خودتان را فردی آرام یا عصبی می دانید؟ ترسو هستید یا شجاع؟ این دسته از باورها شامل ویژگی هایی است که هویت فردی و اجتماعی شما را تعریف می کنند. جزییات این باورهای ظاهری و جسمی بسیار بیشتر از این مواردی بود که در بالا گفته شد،

در واقع لیست بلند بالایی از این باورها وجود دارد که شما آنها را به عنوان هویت ظاهری و جسمی خود پذیرفته اید، اما قصد من این است که این کتاب، کتاب حجمی نباشد. فقط این نکته را به شما تذکر می دهم که بسیاری از باورهای شما در مورد توانایی های ظاهریتان صرفا باورهایی هستند که شما آنها را به عنوان واقعیت خود پذیرفته اید و اگر بخواهید می توانید این باور های را تغییر دهید.

 

خوش بین

 

باورهای شما نسبت به توانایی های درونی و نامرئی خودتان

این دسته از باورها به شدت در فرهنگ و سنتی که در آن به دنیا آمده ایم ریشه دارند و به سختی قابل تغییر هستند. باورهای شما نسبت به توانایی های درونی تان شامل باورهای شما نسبت به توانایی های نامشهودتان است که قابل رویت و دیدن نیستند و در عین حال بخش عظیمی از وجود شما را تشکیل می دهند. به عقیده من بدن شما مانند ماشینی است که پنج حس دارد و شامل قسمت های مختلفی از جمله استخوان، رگ، دندان، مغز و… می شود.

اما درون این ماشین یک من نامشهود وجود دارد که می توانیم این من نامشهود را روح یا ذهن بنامیم.

روزی با یک جراح مغز صحبت می کردم و او می گفت تا به حال صدها عمل مغز انجام داده است ولی تا به حال روح را ندیده است و به همین دلیل وجود روح نادیدنی را انکار می کرد. سپس از او پرسیدم آیا هنگام جراحی مغز فکر را دیده اید یا خیر؟ و در حالی که حرفی برای گفتن نداشت با تعجب به من نگاه می کرد!

به عقیده من بدیهی است که ما دارای یک بخش درونی و نامشهود هستیم. شما باورهایی دارید مبنی بر اینکه روح شما توانایی انجام چه کارهایی را دارد و توانایی چه کارهایی را ندارد. آیا شما توانایی خود شفادهی دارید و یا اینکه این امر بسیار غیر منطقی است؟ آیا تخیل و قدرت تجسم شما قابل رویت است؟ یا توانایی خلق معجزه را دارید؟ شما باوری در مورد وجود و یا عدم وجود خداوند دارید، همچنین در مورد عقاید مذهبی خود ممکن است دیدگاه های مختلفی داشته باشید. در هر صورت تمامی این موارد صرفا یک باور هستند که شما آن ها را پذیرفته اید یا رد کرده اید. این فهرست از باورها، قابل دیدن و قابل ارزیابی و درک نیستند، اما شما یقین دارید که ذهن یا همان روح درون ماشین بدنتان، وجود دارد و همچنین بر اساس باورهای خود محدودیت هایی را برای توانایی آن در نظر گرفته اید.

شما باور دارید که برای انجام امور عادی مانند به خاطر آوردن خاطرات گذشته و یا به یاد آوردن راه برگشت به خانه ی خود و یا استفاده از قدرت تخیل و تجسم خود به این توانایی نادیدنی یعنی ذهن خود وابسته هستید، اما آیا باور دارید که توسط همین بخش نادیدنی وجود خود می توانید معجزه خلق کنید؟ واقعیت این است که این فهرست از توانایی های درونی و نامشهود بسیار طولانی است، اما اگر به دنبال تغییر در برخی از این باورهای درونی هستید، مطالعه این مطلب را ادامه دهید.

 

باورهای خود را تغییر دهید

اگر می خواهید تمام آرزوهای خود را محقق کنید، باید ابتدا تصمیم بگیرید که خالق زندگی خود باشید، که این بدین معناست که باید باورهایی که نسبت به خود دارید را تغییر دهید که البته این کار بسیار دشواری است.

یادآوری می کنم منظور از باورهای شما نسبت به خودتان، هر دو دسته باورهایی است که پیش تر درباره  آن صحبت کردم، یعنی هم باورهای مربوط به توانایی های ظاهری و هم توانایی های درونی. شما در حال حاضر باورهایی دارید که من به آن سطح آگاهی عادی و معمولی می گویم. برای رفتن به سطح بالاتر آگاهی که به طور کامل در این کتاب درباره  آن ها صحبت می کنم، باید تغییر بنیادی در باورهای خود ایجاد کنید. این کار معمولا چالش سختی است که کمتر کسی حاضر است این چالش را بپذیرد. البته من تمام تلاش خود را می کنم که در این کتاب تا جای ممکن تغییر این باورها را برای شما راحت تر کنم. در این کتاب مطالب زیادی از شخصی به نام نویل آورده شده است. این شخص سخنرانی بود که در حضور جمعیت بسیار زیادی در آمریکا سخنرانی می کرد. او بسیار سخنران برجسته ای بود که از سال ۱۹۳۰ تا پایان عمر خود یعنی سال ۱۹۷۲ کتاب های زیادی نوشت که در آن ها از منطق بسیار دقیقی استفاده می کرد. آثار او برای من بسیار ارزشمند است، در حقیقت در چند سال اخیر او برای من آموزگار بزرگی محسوب می شد.

این مقاله را ببینید  هجده قانون طلایی موفقیت در جهان قسمت اول

اگر قصد دارید زندگی تان تغییر کند باید ابتدا باوهای خود را تغییر دهید، شما باید مسئولیت تغییر باورهای خود را بر عهده بگیرید در غیر این صورت شانس دستیابی به ایده آل های خود را از دست می دهید. اگر تمایل دارید که به آرزوهای خود دست یابید، باید باورهای قدیمی و محدود کننده نسبت به توانایی های خود را به طور کامل فراموش کنید و واقعیت جدیدی را بپذیرید.

تمام تاکید من در این کتاب این است که باید باورهای کهنه را کنار بگذارید و قبول کنید که درون شما هویتی برتر قرار دارد البته ممکن است برای بار اول باشد که با همچین دیدگاهی مواجه می شوید. و به یاد داشته باشید که این تغییر باورها را فقط خود شما می توانید برای خود انجام دهید. هر آنچه من می گویم و می نویسم تنها می تواند راهنمایی برای شما در این مسیر باشد. من این کار را برای خود انجام داده ام در نتیجه می توانم در این مسیر راهنمای خوبی برای شما باشم، اما در نهایت همه چیز بستگی به تصمیم خود شما دارد.

این ایده که درون شما هویتی برتر وجود دارد می تواند برای شما بسیار دور از ذهن جلوه کند و آن را نپذیرید، البته بستگی دارد در طول زندگی نسبت به باورهای کهنه خود به چه میزان شرطی شده باشید.بپذیرید که امکان این وجود دارد که باورهای قدیمی و ریشه دار را تغییر دهید، البته بعضی ها با شنیدن این جمله بسیار مقاومت می کنند ولی من به شما توصیه می کنم در طول مطالعه این مطلب این مقاومت ها را کنار بگذارید.

 

 

مقاومت ها را کنار بگذارید!

اگر تمایل دارید که از سطح آگاهی عادی گذر کنید و به سطح آگاهی برتری دست یابید باید بدانید که این امر مستلزم آن است که تجدیدنظر اساسی و تحولی بنیادی در شخصیت خود ایجاد کنید. البته عده محدودی آمادگی رسیدن به این سطح از آگاهی برتر را دارند. توصیه من به شما این است اگر واقعا خواهان رسیدن به این سطح از آگاهی هستید، باید تمام مقاومت های ذهن شرطی شده خود را کنار بگذارید، شما توانایی رسیدن به سطح بالاتری از آگاهی را دارید و همچنین می توانید تمام خواسته های متعالی خود را محقق کنید به شرط اینکه بر این مقاومت ها غلبه کنید.

باید رویکرد خود را نسبت به زندگی تغییر اساسی دهید، زندگی که در آن همه چیز امکان پذیر است، زندگی که بر اساس باورهای محدود کننده ای که از زمان کودکی در ذهن شما شکل گرفته اند، تعریف نمی شود. برای ایجاد این تحول عمیق و بنیادی در شخصیت شما، باید آماده باشید تا باورهای محدود کننده فعلی خودتان که به نحوی هویت فعلی شما شده اند را دفن کنید! هر آنچه که مانع بروز توانایی های بالقوه شما می شود را باید فراموش کنید، از این به بعد هویت شما آن چیزی نیست که به شما آموخته اند. سال ها قبل کتابی از ناپلئون هیل به نام بیندیشید و ثروتمند شوید را مطالعه کردم، کسانی که در سطح بالاتری از رفاه و ثروت زندگی می کنند دارای ویژگی هایی هستند که هیچ ربطی به میزان پول و ثروت آن ها ندارد. آن ویژگی این است که این افراد اشتیاق سوزانی به موفقیت دارند. این اشتیاق با یک خواسته و آرزوی عادی تفاوت دارد، زیرا شعله های این اشتیاق، درونی است و اگر این شعله ها برافروخته شوند دیگر به هیچ عنوان خاموش نمی شوند.

من کاملا این ویژگی را می شناسم. این اشتیاق سوزان گاهی اوقات به یک وسواس فکری تبدیل می شود و من این وسواس را در زندگی خود به کرات تجربه کرده ام، اما به خاطر داشته باشید که این وسواس، وسواس نامطلوب و منفی نبوده است، بلکه همیشه باعث شده است من به خواسته خود دست یابم. این اشتیاق سوزان را مانند شعله شمعی می دانم که هیچ وقت خاموش نشده است. به عقیده من تمام آنچه که انسان احتیاج دارد تا خواسته قلبی خود را برآورده کند، یقین قلبی و اشتیاق سوزان است.

نویل در کتاب قدرت بیداری این نکته را متذکر می شود که: “برای آن که متحول شوید باید نحوه تفکر خود را متحول کنید، اما نحوه تفکر عوض نمی شود، مگر اینکه ایده و باورهای جدیدی داشته باشید، زیرا نحوه تفکر شما ناشی از ایده ها و باورهای شماست.”

 

آیا می دانید که باروها و ایده ها چگونه نحوه تفکر شما را کنترل می کنند؟

برای شروع می توانید عبارت تاکیدی مثبت دلخواهی را در نظر بگیرید یا یک عبارت تاکیدی مخصوص خودتان بسازید. مانند:

– من دارای اشتیاق سوزانی هستم، که به هیچ عنوان تحت تاثیر عوامل بیرونی نیست.

– من اراده کرده ام که بر تمام مقاومت های ذهنی که مانع رسیدن من به آگاهی برتر می شود، غلبه کنم.

 

 واقعا فکر چیست؟

هیچ کس نمی داند دقیقا فکر چیست و از چه ساخته شده است. در بیشتر عمر خود منشا فکرها و اندشه ها را درون خود می دانستم، اما در حال حاضر عقیده دارم فرآیند فکر کردن چیزی شبیه مشاهده و انتخاب است. به نظر من فکرها مانند جریان رود و جویباری هستند که از جایی جاری می شوند، به نظر شما این فکرها از کجا سرازیر می شوند؟! افکار هیچ حد و مرز و شکلی ندارند که بتوانیم آنها را مورد بررسی قرار دهیم، همچنین این افکار هیچ تعداد معین و ترتیب خاصی ندارند. این افکار مثل عددهایی هستند که روی یک صفحه نمایش بزرگ ظاهر می شوند و سپس محو می شوند. شما می توانید در آن واحد افکار متضادی داشته باشید که از یک موضوع به موضوع دیگر در گردش هستند. از لحظه ای که از خواب بیدار می شود تا لحظه ای که می خواهید بخوابید این فرآیند آمد و رفت افکار در جریان است. در طول عمرتان در این فرآیند تولید فکر، کمتر وقفه ای ایجاد می شود.

این مقاله را ببینید  دانلود رایگان فایلهای صوتی وتصویری ۱۸ قانون طلایی موفقیت

من به این موضوع یقین پیدا کرده ام که ما سازنده فکرها نیستیم و این افکار مانند رودی در جریان هستند و نقش ما تنها مشاهده این افکار و انتخاب است، اگر شما نظر مخالف من را دارید و تصور می کنید که این شما هستید که فکرها را می سازید و بر فرآیند تولید آنها تسلط دارید پس سعی کنید جریان این فکرها را متوقف کنید! نه تنها شما بلکه هیچ کس توان این کار را ندارد که جریان فکرها را متوقف کند، شاید بتوانید سرعت جریان این افکار را کم کنید ولی نمی توانید این فرآیند را برای تمام روز متوقف کنید.

ممکن است پیش خود بگویید: بسیار خوب، این موضوع چه ربطی به این فصل از کتاب دارد؟ همانطور که در قسمت های قبل از این فصل توضیح دادم در این کتاب ما سعی می کنیم برداشت ها و باورهای محدود کننده خود را کنار بگذاریم و خود را موجودی الهی با توانمندی های نامحدود بدانیم. ما باید خود را فردی ببینیم که ناظر و شاهد جریان افکار است، فردی که قادر است افکار دلخواه خود را از این جریان بی پایان فکری انتخاب کند.

برای شروع می توانید به این افکار که مانند رودی در جریان هستند توجه کنید، یکی از فکرها را انتخاب کنید و آن را بررسی کنید، ببینید چه احساسی در شما ایجاد می شود، غم، شادی، ترس و… سپس این فکر را به رود جاری افکار تان برگردانید و سپس فکر دیگری را انتخاب کنید، فکری که شاید احساس بهتری را برای شما به ارمغان بیاورد.

 

این تمرین به شما کمک می کند که مفهوم مشاهده و انتخاب را که پیش تر درباره  آن توضیح دادم بفهمید. شما در طی زندگی خود به نحوی شرطی شده اید که فکرهای مشخصی را انتخاب می کنید که البته اکثر این فکرها باعث ناراحتی و ناامیدی و ایجاد ترس و در مواردی هم باعث افسردگی در شما می شوند، باید یاد بگیرید به جای افکاری که در گذشته انتخاب می کرید که باعث ایجاد حس ناراحتی در شما می شد افکار جدیدی را انتخاب کنید مانند: “من بسیار سلامت هستم، ظاهر من خوب است، وزن من متناسب است، همه مرا دوست دارند و به من عشق می ورزند، من موجودی الهی هست…” این شروعی است برای ایجاد تغییر در باورهایتان. بدون شک شما هم به این واقعیت پی می برید که این شما نیستید که جریان افکار را به وجود می آورید و توقف این جریان های فکری هم امکان پذیر نیست، شما فقط می توانید ناظر و مشاهده گر این جریان بی پایان افکار باشید و از بین آنها یکی را انتخاب کنید. این فرآیند در کسری از ثانیه انجام می شود، افکار بر صفحه ذهنتان ظاهر می شود و شما فکر مورد نظر خودتان را انتخاب می کنید یا رها می کنید. من به شما توصیه می کنم که افکاری را انتخاب کنید که حس خوبی به شما القاء می کنند و سطح هوشیاری شما را ارتقاء می دهند، به سطحی که در آن می توانید به این باور برسید که شما دارای هویت الهی و برتر هستید.

 

آندرسون در کتاب خود به نام “سه کلمه جادویی” توصیف جالبی از این فرآیند داشته است، به شما توصیه می کنم درباره  گفته این نویسنده کمی فکر کنید، البته اگر خواهان آن هستید که به سطح بالاتری از خود آگاهی دست یابید و همچنین جایگاه فعلی خود را که یک عمر در آن زندگی کرده اید، ترک کنید و به سطح بالاتری بروید. او می گوید: “هویت فعلی شما همان چیزی است که طی سال ها به آن باور و ایمان پیدا کرده ایم، اکنون می خواهیم به مرور خود را عادت دهیم که از میان افکار بی پایان خود افکاری را انتخاب کنیم که به نفع ما باشند. ما باید افکاری را انتخاب کنیم که محبت، عشق، مهربانی، امید، نشاط و سرزندگی، سلامتی و شور و شوق را برای ما به ارمغان بیاورند و غم، اندوه، حقارت و رنج را از ما دور کنند. هدف ما باید این باشد که تنها بذر عظمت، خوبی و زیبایی را در درون خود پرورش دهیم.”

 

 

تمرین :

  • – هر باور محدود کننده ای را که تاکنون بخشی از واقعیت خود می دانستید را از امروز نادیده بگیرید و درباره هر خواسته ای که رسیدن به آن را برای خود غیر ممکن در نظر گرفته بودید، تجدید نظر کنید. با خود تکرار کنید: از هم اکنون برای من هیچ محدودیتی وجود ندارد و هیچ چیز نمی تواند مانع رشد و تعالی من شود.
  • – این واقعیت را بپذیرید که واقعیتی غیر مادی و نامرئی وجود دارد. درباره این سطح از واقعیت غیرمادی بیشتر مطالعه کنید و با کسانی که در این رابطه آگاهی دارند صحبت کنید. مراقبه را یاد بگیرید و روزانه زمانی را به این کار اختصاص دهید تا بیشتر بتوانید هویت الهی و برتر خود را درک کنید.
  •  – هر گاه غم و اندوه گریبان گیر شما شد، سعی کنید فکری را که این احساس را برای شما به وجود آورده است را شناسایی کنید و آن را به جریان بی پایان افکارتان بسپارید، سپس فکری دیگر را انتخاب کنید. این کار را آنقدر تکرار کنید تا به فکری برسید که احساس خوبی در شما به ارمغان می آورد و به خاطر داشته باشید شما نباید خود را به خاطر داشتن افکار منفی و بد سرزنش کنید همانطور که در این مطلب  توضیح داده شد، این شما نیستید که جریان افکار را می سازید شما تنها یک مشاهده گر و انتخاب گر هستید. در بی نهایت فکری که روزانه در ذهن شما جاری می شود به همان میزان که فکرهای خوب و متعالی وجود دارد فکرهای بد و مخرب هم وجود دارد، ولی انتخاب با شماست که به عنوان یک مشاهده گر کدامین افکار را انتخاب کنید و کدامین افکار را رها کنید.

 

 

 

این مطلب برگرفته از کتاب رویاهای تحقق یافته اثر وین دایر می باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.